نوشتار

سوزانه  شروتر*

 

فمینیسم  اسلامی  چه اقبالی خواهد  داشت ؟

 

   در اواخر قرن گذشته،  در پایتخت مالزی عده­ای زنان فعال سیاسی: ژورنالیست­ها، حقوقدان­ها و دانش پژوه­ها ، گروه کوچکی تشکیل دادند تا نظام اسلامی نوینی را که ناظر برقراری­اش در مالزی بودند بررسی کرده و دریابند که آیا این نظام نوین با قرآن انطباق دارد و قابل تایید است؟ تا آن موقع، مالزی کشوری بود که گرچه اسلام دین رسمی کشور بود، اما بر زندگی فردی ساکنین این کشور تاثیر چندانی نداشت. این وضعیت ناگهان دگرگون شد. تحت تاثیر جوانانی که پس از تحصیل از مکه و قاهره به عنوان روحانی به مالزی بازگشتند تا اسلام" واقعی" را در مالزی رواج دهند، تحول ارتجاعی دینی در این کشور رخ داد و به تحمیل   " ارزش­های اسلامی" بر سیاست و حقوق اجتماعی منجر گردید . این روحانیون در تلویریون و مطبوعات از زنان درخواست کردند از مردان تبعیت و فرمان برداری کنند. این مبشرین اخلاق اسلامی، اعمال خشونت به زن نافرمان را مشروع و فروتنی و فرمان­برداری زن را به عنوان  فضیلت اخلاقی  می­ستودند  .

   این پیشآمد  برای این زنان فعال بسیار نگران کننده بود . تا آن موقع اینان خود را هم زنان مسلمان و هم زنان آزاد منش تلقی می­کردند که هرگز تضادی باهم نداشت. حال که دین آنها چنین ضد زن تعبیر و تفسیر می­شد مشکوک شدئد. آیا خداوند عادل، تبعیض زنان را می پسندد و تایید می کند؟ آیا  خدای عادل از طریق قرآن تبعیض را تایید می کند؟ اینان  مایل نبودند از روحانیونی تبعیت کنند که مبنای تفکراتشان چنین است: دوزخ مملو از زنانی است که از مرد خانواده سرپیچی و نافرمانی      می­کنند؟ بنا براین  تصمیم گرفتند  خودشان متون  قرآ ن و احادیث را نقادانه بررسی کنند.

   دراین میان، امینه  ودود Amina Wadud ، زنی آمرکایی ـ آفریقایی که به اسلام گرویده بود و پایان نامه­ی دکترای خود را در باره­ی زن در اسلام نوشته بود به یاری آنان رسید. آمینه ودود، به عنوای دکتر الهیات از اتوریته کافی و دانش وافی برخوردار بود که ایات قرآن را تعبیر و تفسیر کند . اینان  در طی بررسی منابع اصلی  معتقد شدند که دین  اسلام مسئول سرکوبی  زن نیست، بلکه معتقدات مرد سالاری است که بر بسیاری از فرهنگ­ها تسلط دارد و امام­ها  با پیش داوری­های خود از آن پیروی می­کنند . اینان همچنین  معتقد شدند که باید اسلام را از این دستبرد رها ساخت و پیام الهی را به طور کامل دریافت و پذیرفت. در سال ۱۹۹۰ این گروه نام" خواهران در اسلام" ( (  Sisters in Islam  را برگزیدند. این گروه، پیشاهنگ و پرچمدار یک جنبش فراملتی شد که اصطلاح" فمینیسم اسلامی " را برگزید و می­خواست راه سومی را، بین جنبش زنان سکولار و زنان اورتودوکس­ یا به اصطلاح جدید اصولگرا، نشان دهد.

   فمینیسم اسلامی، پروژه­ای است که به طور یکسان هم به الهیات و هم به سیاست ارتباط دارد و با جنبش رفرم اجتماعی پیوستگی تنگاتنگی دارد.  زنان فعال،  در کشورهای اسلامی برای دمکراسی، برای احقاق حقوق زنان و مدارا ( تولرانس ) و در کشورهای غربی علیه اسلام ستیزی و برای به رسمیت شناختن حقوق زنان مسلمان مبارزه می­کنند. جنبه­ی الهیات این پروژه ، بررسی  نوین منابع اسلامی،  یعنی  اجتهاد است،  که نتیجه­ی منطقی  روند بازنگری متون است و این امر  کاملا مغایر دارد با تقلید که به معنای پیروی از وضعیت موجود است. در جامعه­ی جهان اسلام، انحصار سازمان یافته­ی تفسیر به طور سلسله مراتب یا هیرارشی وجود ندارد. بنا براین امکان دارد هر فرد،  خودش قرآن  و سنت را تفسیر و تعبیر کند که با مباحث و گفتمان تبعیض و برتری خواه روحانیت  مغایرت دارد.

    روش ­تفسیر زنان  فمینیست اسلامی، ترجمه­ی نوین اصطلاحاتی است  که در قرآن ذکر شده به وسیله­ی هر فرد؛  یعنی تاویل و استنباط  کلی سوره­های قرآن در بافت تاریخی آنها. امینه ودود، که اصطلاح"Gender Jihad " را وارد این مباحث کرد، برابری مرد و زن را نتیجه­ی منطقی برابری همه­ی انسان­ها در برابر خداوند که در قرآن ذکرشده است تعبیر کرد. این نظریه را همچنان آسمه بارلاس Asma Barlas  ( زن پاکستانی ـ آمریکانی و دانشمند علوم سیاسی) نیز تایید کرد:  خداوند تنها مقامی است که مسلمانان از او تبعیت و پیروی می­کنند و جز خداوند هیج کس، خواه شاه باشد و خواه مرد، حق ندارد درخواست کند که انسان از او تبعیت و پیروی کند. این دو دانشمند هم چنین بر خلاف زبان رایج  که خداوند مذکر نامیده می­شود، خداوند را از نظر جنسی خنثی اعلام کردند.

    اگر آن طور که زنان فمینیست اسلامی ادعا می­کنند  برابری مبیّن پرنسیپ عام مذهبی است و خداوند نه مذکر است و نه مؤنت، آنگاه  واضح است که وظیفه­ی پیش بردن و موفق شدن در تحقق حقوق زنان تنها و منحصرا بر عهده­ی زنان واگذار نشده است. و در واقع  فمینیسم اسلامی گرچه  از زنا ن فعال تشکیل می­شود، اما به هیچ وجه  جنبشی منحصر به زنان نیست. در محافل آکادمیک نیز گروهی از مردان سرشناس مبارز در این جنبش شرکت دارند: عبد الله صاعد از دانشگاه ملبورن، خالد ابوالفضل از دانشگاه کالیفرنیا و استاد هندی، اصغر علی انگینر از انستیتوی پژوهش­های اسلامی در بمبئی که به پاس    فعالیت­هایش یرای تحقق جامعه­ی مدنی در سال ۲۰۰۴  جایزه­ی نوبل آلترناتیو را دریافت کرد.

   استاد هندی  با بازنگری تاریخی  ضوابط اسلامی، کمک  شایان توجهی کرد. او نوشته است که  زنان در قرن هفتم میلادی، در عصری که محمد به سر می­برد، ناتوان و وابسته بودند و به پشت و پناه ویژه­ای  نیاز داشتند که اسلام به آنان ارزانی داشت. از اینرو در قرآن، به طور مثال، از سرکردگی مرد سخن گفته شده، اما مدت هاست که وضعیت کاملا دگرگون شده است . امروز زنان به آموزش دسترسی یافته و شاغل شده­اند . زنان در اداره­ها و مؤسسات اجتماعی و سیاسی شرکت می­کنند . بر مبنای این روند تکاملی، زنان ادعای امتیاز و سرکردگی مردان را دیگر نمی پذیرند، چون خداوند ـ  و در اینجا  استاد هندی به نظریه­ی ودود  می پیوندد ـ  سرانجام  فقط  یک چیز می­خواهد: برابری و عدالت.

   فمینیسم اسلامی  دلایل قوی علیه این تصور که  اسلام ضد زن است و در اروپا رواج دارد ارائه می­دهد  و نشان  می­دهد که اسلام، مانند سایر مذاهب جهانی به شیوه­های مختلف تفسیر و تعبیر تواند شد. موضع فمینیسم اسلامی مخالف با اصولگرایی و ارتودوکسی و نیز مخالف این  پارادیگم است که مدرن، ضرورتا و اجتناب ناپذیر باید سکولار باشد ، از اینرو در نهادهای غربی و سازمان­های غیر دولتی به عنوان  حامل پیام امیدوارکننده تلقی می­شود  و پروژه­های فمینسیم اسلامی کمک­های مادی دریافت می­کنند. با وجود این، سئوال این است که آیا انتظارات زیادی که از آن می­رود می­تواند برآورده شود. و آیا فمینیسم اسلامی    بیش از یک جنبش روشنفکری نخبگان مسلمان فراملتی است که به طور منظم در مادرید، جاکارتا و سایر پایتخت های جهان گردهم می آیند تا از اهمیت خود اطمینان یابند؟

   واقعیت این است که بخش بزرگی از زنان فعال به دلایل روشن و واضح در غرب به سر می­برند، چون به خاطر ایده و افکارشان در کشورشان تحت پیگرد قرار می­گیرند، زندانی می­شوند و محتملا به عنوان زنان مرتد اعدام  می­شوند. درعین حال، در کشورهای اسلامی لیبرال صدای آنها گوش­های شنوایی دارد. در این کشورها در تلویزیون ظاهر می­شوند، مقالات آنها در مطبوعات منتشر می­شوند و به عنوان خبرگان در مباحث شرکت می­کنند. اینان آکسیون­هایی علیه خشونت در خانواده سازمان می­دهند، درخواست می­کنند زنان نیز باید به مقامات برتر نایل شوند و بر رفرم­های حقوقی تاثیر می­گذارند. آنها در برخی موارد موفق شده اند متحدین با نقوذ بیابند و به  پیشرفت­های قابل توجهی نایل شوند. در مراکش، شاه کنونی، محمد ششم، در راس جنبش اصلاح طلبی که زنان سازمانده آن بودند قرار گرفت و قوانین جدید حقوق زنان تصویب شد که به خاطر مترقی بودن مورد تحسین بین المللی قرار گرفت.

   فمینیسم اسلامی در تلاش­های پیگیرش به منظور تحول اجتماعی با محافظه­کاران رقابت می­کند که هر نوع تحول آزادی خواهی را بدعت و به عنوان نوآوری غربی افشا کرده و اغلب وضعیت موجود را به عنوان لیبرالیسم غربی رد می­کنند. شیوه­ی محافظه کارانه­ و ارتجاعی  این جماعت این است که پیشروی تاریخ در مورد حقوق مدرن زنان را به عقب باز گردانند و هر آنچه را که فمینیست­های زن پیشنهاد کرده و می­کنند با روندی متقابل خنثی کنند.

   گاه و بیگاه برخوردها و تقابل عجیب و مضحک بین پروژه­های فمینیستی و مرد سالاری مشاهده می­شود.؛ مانند آنچه که در استان آسه در باختر اندونزی رخ داد. دراین استان در پایان سال ۲۰۰۸ با همکاری زنا ن فعال برای کسب حقوق زن، رهبران مسلمان و نهاد آلمانی » همکاری­های فنی« ، میثاق مترقی حقوق زن تنظیم شد. این میثاق را فرماندار، رئیس پارلمان محلی و نمایندگان چندین مؤسسه دولتی، مذهبی و مدنی امضا کردند. مدت بسیار کوتاهی پس از آن، همین پارلمان قانونی به تصویب رسانید که سنگسار زنا در آن گنجانده شده بود و یکی از وزرای محلی شلوار پوشیدن زنان  را ممنوع کرد!

   مسلمانان لیبرال و فمینیست­ها تنها  با مخالفت روحانیون مرتجع و مردان ضد فمینیست رو به رو نیستند. مخالفت به مراتب شدیدتر از سوی زنان مسلمانی است که نوعی اسلام سرکوب گرا را آلترناتیو مدرن تلقی می­کنند. این زنان می­ترسند که ممکن است رهایی زن و آزادی به فساد اخلاق زن و بلبشویی اخلاق جامعه و سرانجام به فحشا، اعتیاد به مواد مخدر و زوال خانواده منجر شود. مقررات سخت گیرانه باید از آنها جلوگیری کند و نیز وظیفه­ی پوشش بدن زن ضروزی است تا  تمایل به ارتکاب گناه  نتواند بروز کند.

     طنز تاریخ است که  اینک در مالزی گروهی از زنان به طور آشکار در باره­ی سر کردگی مرد تبلیع می­کنند: در سالیان اخیر   اعضا­ی „ Global  Ikhwan polygamy Club که در بین آنها زنان دانشگاهی نیز وجود دارند اعلام می کنند، دستور الهی تبعیت زن از مرد را موقعی می توانند به بهترین وجه اجرا کنند که شوهرشان چند همسر داشته باشد. شهوت جنسی غریزه­ی طبیعت مردان است، اما زنان پیش از هر چیز به پرورش کودکشان می­اندیشند و شیوه­ی تعدد  زوجات، هم برای مرد و هم برای زن، مفید است. برخلاف جهان غرب که در آنجا معشوفه­ی مرد اگر حامله شود بی پناه می­ماند، در تعدد  زوجات اسلامی  زن و کودکان، چون از شوهر نفقه دریافت می­کنند ، زندگی شان تامین می­شود .

    تا کنون چنین افکاری در وحله­ی نخست از سوی مردان مانند آیت الله منتظری ابراز شده است که در دهه هفتاد دوهزار میلادی پیشنهاد کرد سازمان ملل تعدد زوجات را به عنوان حقوق بشر به رسمیت بشناسد. اما " خواهران در اسلام" چند همسری را رد می­کنند. پژوهشی که به توصیه­ی آنها  انجام گرفت نشان داده است که تعدد زوجات به تنش و کشمکش در خانواده و سرانجام به تشدید اعمال خشونت نسبت به زنان می­انجامد . از اینرو این گروه  سال­هاست که علیه آن مبارزه می­کند. این گروه هم چنین به آیه­ای از قرآن اشاره می­کند که در آن آمده است:" مرد  فقط موقعی می­تواند با چند همسر ازدواج کند که مطمئن شود  با همه­ی آنها عادلانه رفتار می­کند.

    آنچه که دقیقا  از عدالت فهمیده می شود  بین زنان نیز مورد اختلاف است . بانوان "کلوب چند همسری " به طور یقین آنچه از عدالت می­فهمند  با خواهران مسلمان شان تفاوت دارد. اما اخیرا زنان فمینیست بی آنکه بخواهند و خارج از انتظارشان بود  پشتیانی پیدا کرده اند. نیک عزیز نیک مات، رهبر حزب اسلامی مالزی و طرفدار پر و پا فرص چند همسری مردان، از روحانیون اسلامی انتقاد کرد که  همسرشان را با  زنان جوان تر معاوضه می­کنند و چون " چهار " همسر برای ارضای شهوت جنسی آنان کفایت نمی­کند  با طلاق همسر پیر نیازشان را برآورده می­کنند. اظهارات این رهبر نه تنها زنان فمینیست بلکه زنان مسلمان محافظه کار و اصولگرا را نیز خشمگین کرد، چون به هر حال این اظهار نظر به اعتبار چند همسری لطمه می زند. نمی­توان پیش بینی کرد که آیا  این تضادها  سبب خواهد شد  اصولگرایان نوین به فمینیسم اسلامی  روی خواهند آورد یا نه ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*  Susanne Schröter     پروفسور قوم شناسی در دانشگاه فرانکفورت

  برگرفته از FAZ . Nr. 272, 22.November.2011   / ترجمه­ی محمد ربوبی